وکالت مطلق
وکالت در لغت به معنای، اجرای کاری از جانب کسی، نیابت خلافت، جانشینی، واگذاری[1] و در جای دیگر به معنای، نیابت، خلافت و جانشینی آمده است[2]. این معانی وکالت و استفاده از واژه نیابت، مشابه تعاریف فقهی است که فقهاء در تعریف وکالت از آن استفاده نمودهاند. برخی از فقهاء در تعریف وکالت بیان داشتهاند وکالت، نایب گرفتن در تصرف است[3]. برخی آن را نیابت ویژه دانستهاند[4]. در تعریف دیگری از وکالت بیان شده است: « الوکاله و هی استنابه فی التصرف بالذات.»[5]. یعنی وکالت، بالذات عبارت است از نایب قرار دادن در تصرف. آوردن قید بالذات بدان سبب است تا وکالت از عقود دیگر همچون مضاربه منفک گردد. ماده 656 قانون مدنی مقرر میدارد: « وکالت عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین، طرف دیگر را برای انجام امری، نایب خود مینماید. » آنچه از این تعریف بر میآید این است که اثر عقد وکالت، اعطای نیابت به دیگری است. حقوقدانان کشورمان نیز مبادرت به تعریف وکالت نمودهاند، از جمله بیان شده است که وکالت عقدی است که به موجب آن یک طرف عقد، برای صورت دادن امری از امور خود به دیگری نیابت میدهد و مورد قبول طرف قرار میگیرد[6]. در تعریف دیگری آمده است وکالت، قراردادی است که به موجب آن، یک شخص که موکل نامیده میشود به شخص دیگر که وکیل نامیده میشود اختیار میدهد و شخص اخیر میپذیرد که یک یا چند عمل حقوقی را به نام و به حساب موکل انجام دهد[7]. مطلق در زبان فارسی به معنای، آزاد شده، رها شده، آزاد، رها و مقید به معنای بند شده، بسته (انسان یا حیوان)، با قید، بیان شده است[8]. در علم اصول، مطلق در برابر مقید به کار گرفته میشود. علمای علم اصول در تعریف مطلق و مقید بیان داشتهاند که اطلاق در لغت به معنای رهایی و آزادی و تقیید به معنای گرفتار نمودن و دربند کردن است. مطلق در اصطلاح اصولی نیز معنایی جز این ندارد و تعریف مشهور آن چنین است که مطلق، کلمه ای است که دلالت کند بر معنایی که دارای افرادی باشد؛ مانند کلمات آب، انسان، بیع، جرم و کیفر. مقید آن است که از مطلق بیرون آورده شده باشد و میتوان گفت هر کلمه ی مطلق را که با افزوده شدن قیدی بر آن، دایره شمولش محدود شود و افراد کمتری را فرا گیرد، مقید گویند. مانند: آب جاری، انسان آزاد، بیع نقدی[9]. همچنین بیان شده است مطلق، عبارت است از لفظی که در جنس خود بر معنای گسترده و بی قید و بند دلالت دارد و مقید در مقابل آن است؛ یعنی مقید، همان مطلق است که با افزوده شدن قیدی، دایره شمول آن محدود میگردد؛ هرگاه لفظی بدون صفات و مشخصاتی که ممکن است بر آن عارض گردد، در نظر گرفته شود در اصطلاح اصول، مطلق است مانند کلمه انسان؛ اما وقتی هرگونه قید و صفت و عارض دیگری که به نحوی از انحاء این اطلاق را محدود سازد، تقیید و آن اصطلاح و لفظ در اصطلاح مقید نامیده میشود[10]. با توجه به مطالب فوق، اطلاق، دایره وسیعتر و گستردهتر از مقید دارد. در قوانین نیز میتوان به مواردی از الفاظ مطلق و مقید دست یافت. از جمله ماده 199 قانون مدنی که بیان میدارد: « رضای حاصل، در نتیجه اشتباه یا اکراه موجب نفوذ معامله نیست.» در این ماده قانونی، اشتباه یا اکراه، مطلق است. در ماده 200 آن قانون مقرر شده است: « اشتباه وقتی موجب عدم نفوذ معامله است که مربوط به خود موضوع معامله باشد.» در این ماده قانونگذار از اشتباه در خود موضوع معامله صحبت نموده که نسبت به ماده 199 و کلمهی اشتباه، مقید است.
وکالت در لغت به معنای، اجرای کاری از جانب کسی، نیابت خلافت، جانشینی، واگذاری[1] و در جای دیگر به معنای، نیابت، خلافت و جانشینی آمده است[2]. این معانی وکالت و استفاده از واژه نیابت، مشابه تعاریف فقهی است که فقهاء در تعریف وکالت از آن استفاده نمودهاند. برخی از فقهاء در تعریف وکالت بیان داشتهاند وکالت، نایب گرفتن در تصرف است[3]. برخی آن را نیابت ویژه دانستهاند[4]. در تعریف دیگری از وکالت بیان شده است: « الوکاله و هی استنابه فی التصرف بالذات.»[5]. یعنی وکالت، بالذات عبارت است از نایب قرار دادن در تصرف. آوردن قید بالذات بدان سبب است تا وکالت از عقود دیگر همچون مضاربه منفک گردد. ماده 656 قانون مدنی مقرر میدارد: « وکالت عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین، طرف دیگر را برای انجام امری، نایب خود مینماید. » آنچه از این تعریف بر میآید این است که اثر عقد وکالت، اعطای نیابت به دیگری است. حقوقدانان کشورمان نیز مبادرت به تعریف وکالت نمودهاند، از جمله بیان شده است که وکالت عقدی است که به موجب آن یک طرف عقد، برای صورت دادن امری از امور خود به دیگری نیابت میدهد و مورد قبول طرف قرار میگیرد[6]. در تعریف دیگری آمده است وکالت، قراردادی است که به موجب آن، یک شخص که موکل نامیده میشود به شخص دیگر که وکیل نامیده میشود اختیار میدهد و شخص اخیر میپذیرد که یک یا چند عمل حقوقی را به نام و به حساب موکل انجام دهد[7]. مطلق در زبان فارسی به معنای، آزاد شده، رها شده، آزاد، رها و مقید به معنای بند شده، بسته (انسان یا حیوان)، با قید، بیان شده است[8]. در علم اصول، مطلق در برابر مقید به کار گرفته میشود. علمای علم اصول در تعریف مطلق و مقید بیان داشتهاند که اطلاق در لغت به معنای رهایی و آزادی و تقیید به معنای گرفتار نمودن و دربند کردن است. مطلق در اصطلاح اصولی نیز معنایی جز این ندارد و تعریف مشهور آن چنین است که مطلق، کلمه ای است که دلالت کند بر معنایی که دارای افرادی باشد؛ مانند کلمات آب، انسان، بیع، جرم و کیفر. مقید آن است که از مطلق بیرون آورده شده باشد و میتوان گفت هر کلمه ی مطلق را که با افزوده شدن قیدی بر آن، دایره شمولش محدود شود و افراد کمتری را فرا گیرد، مقید گویند. مانند: آب جاری، انسان آزاد، بیع نقدی[9]. همچنین بیان شده است مطلق، عبارت است از لفظی که در جنس خود بر معنای گسترده و بی قید و بند دلالت دارد و مقید در مقابل آن است؛ یعنی مقید، همان مطلق است که با افزوده شدن قیدی، دایره شمول آن محدود میگردد؛ هرگاه لفظی بدون صفات و مشخصاتی که ممکن است بر آن عارض گردد، در نظر گرفته شود در اصطلاح اصول، مطلق است مانند کلمه انسان؛ اما وقتی هرگونه قید و صفت و عارض دیگری که به نحوی از انحاء این اطلاق را محدود سازد، تقیید و آن اصطلاح و لفظ در اصطلاح مقید نامیده میشود[10]. با توجه به مطالب فوق، اطلاق، دایره وسیعتر و گستردهتر از مقید دارد. در قوانین نیز میتوان به مواردی از الفاظ مطلق و مقید دست یافت. از جمله ماده 199 قانون مدنی که بیان میدارد: « رضای حاصل، در نتیجه اشتباه یا اکراه موجب نفوذ معامله نیست.» در این ماده قانونی، اشتباه یا اکراه، مطلق است. در ماده 200 آن قانون مقرر شده است: « اشتباه وقتی موجب عدم نفوذ معامله است که مربوط به خود موضوع معامله باشد.» در این ماده قانونگذار از اشتباه در خود موضوع معامله صحبت نموده که نسبت به ماده 199 و کلمهی اشتباه، مقید است.
- جمعه ۰۸ مهر ۰۱ ۱۸:۰۶
- ۱۰ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر